
مسعود رفيعي طالقاني:هنگامي كه كلنگ احداث سد
420 ميليون مترمكعبي طالقان به زمين خورد، افكار عمومي نزد جماعتي كه به
نوعي با طالقان در ارتباط بودند به دو دسته تقسيم شد. دسته اول را افرادي
تشكيل ميدادند كه سوداي پيشرفت اقتصادي و ترقي منطقه را در سر
ميپروراندند و چنين ميپنداشتند كه در آيندهاي نه چندان دور، املاك موجود
در طالقان به بهاي گزاف مورد تقاضاي مشتريان شهرنشين و البته شهرگريز قرار
ميگيرد.
دسته دوم متشكل از كساني بود كه نه سوداي ترقي و پيشرفت
اقتصادي بلكه دلهره و ترس از ويراني زودهنگام ديار اجدادي، وجودشان را فرا
گرفته بود، خواه اين افراد در زمره عوام مردم قرار ميداشتند كه گاهي از
عمر را با دغدغههاي فرهنگي سر ميكنند و خواه مردمي باشند كه تمام وقتشان
را به كار فرهنگي اختصاص ميدهند.
به هر رو مقاومت در برابر چنين تصميمي به هيچ عنوان قابل انجام نبود و
همگان ميبايد تن به اتفاقاتي ميدادند كه انتظارشان را ميكشيدند. در
ايران تكرار تجارت تلخ گذشته نه امري غيرملموس بلكه واقعيتي اجتنابناپذير
است و تاريخ ذهن هر كس دستكم تعدادي هرچند اندك از اين تكرار تجربيات را
گواهي ميدهد.
از مناطق زيباي طبيعي نظير كلاردشت، كه امروز هزينه ناكارآمدي مديران
وقت خود را ميپردازد، گرفته تا مكاني تاريخي همچون پاسارگاد و مقبره كورش
كه بهرغم انتقادات فراوان دلسوزان ميراث فرهنگي با آبگيري سد سيوند در
معرض خطر نابودي قرار دارد، همه و همه گواهي بر اين مدعا هستند.
پس از آنكه مهندسان و تكنسينهاي چنين قرارداد فاينانس خود را با
موفقيت به انجام رسانده و ديواري عظيم را بر سر راه طالقان رود قرار دادند
و سد طالقان را با يكي از نادرترين نيروگاههاي آبي جهان،احداث كردند،
پروژه تكرار ناكارآمديها، تازه آغاز شد.
پايان ساخت يك سد عظيم منجر بود با آغاز ويراني منطقهاي زيبا و اين
تنها دستاورد تكنولوژي و رونق براي طالقان بود كه اين بار انتخاب شده بود
تا آب شرب شهري را تامين كند كه منشأ تمركزي كشنده است.
ساخت يك سد در درهاي كه از زيباترين چشماندازهاي كوهستان سترگ البرز
است، هرچند بر زيبايي اين چشمانداز و منظره افزوده و هواي منطقه را بيش از
پيش مطلوب طبع ساكنان و گردشگران ساخت اما توريستي اعلام شدن اين منطقه كه
تنها دو ساعت فاصله زماني با تهران دارد از سوي افتتاحكنندگان سد طالقان و
عدم وجود برنامه مدوني كه بخواهد گردشگري و توريسم را در طالقان سامان بخشد
اين بار سرزمين زيباي طالقان را در معرض خطري جدي قرار داد.
نابودي يك سرزمين نه به معناي ويراني بناها و درهم فروريختن كوهها و
دشتها بلكه به مثابه از ميان رفتن مولفههاي مثبت زيستمحيطي و از آن
مهمتر فرآيند تخريب فرهنگي آن سرزمين است و تا طالقان البته امروز از اين
هر دو بيبهره نيست.
چه از گردشگراني كه با اتومبيلهايشان به دامن كوه و دشت پناهنده
ميشوند و تنها از خود زبالههايي ماندگار برجاي ميگذارند و چه از هجمه
فرهنگي بيگانه كه به طريق اجتنابناپذير آموزههاي بومي منطقه را تحت تاثير
قرار ميدهند.
به هر رو فراموشي مقبره شمس تبريزي در خوي، مافياي قدرت در جريان تهديد
ميدان نقش جهان توسط يك بناي تجاري- اداري به نام جهاننما و آبگيري
بيمحاباي سد سيوند،اولين حادثه دردناك فرهنگي- اجتماعي نبوده است و هجوم
گردشگران شهرنشين، تخريب محيطزيست و طبيعت و حفاريهاي غيرمجاز در طالقان
نيز آخرين آنها نخواهد بود.
پس ميتوان از اين گفتار كوتاه اين نتيجه را درك كرد كه سوداي پيشرفت و
ترقي و زيادهخواهي ما چيزي نيست جز آغاز يك پايان