Sakhtshenasi

 

Home
درباره طالقان
کتابهای مرتبط با طالقان
سالگرد جلال آل احمد
جشن فرخنده
زبان تاتی - لهجه رشنابدری
یک قصه محلی به زبان تاتی
اورازان - آل احمد
پنجه پيتك يادگاري از جشن هاي نوروز در طالقان
طالقانی سرود
عزیز و نگار و داستهانهای شفاهی
زبان تاتی
انتشار واژه نامه تاتی
بگشا پنجره را
Sakhtshenasi

 

 

ساخت شناسی واژگانی روستاهای طالقان

از سایت:  http://www.donbelid.com

ساخت شناسی واژگانی روستاهای طالقان
نویسنده: زمان رضاخانی


در مقاله حاضر، علاوه بر بررسی نام روستاهای طالقان، با تاریخ این منطقه و پیشینه ساکنان آن آشنا خواهید شد.

«طالقان» بخشی بزرگ، کوهستانی، و روستانشین در شمال غربی استان تهران است. حرفه ی بیشتر مردم این بخش از استان تهران باغداری، دامداری، و کشاورزی (زراعت و زنبورداری) است. از نظر زبانشناسی، مردم طالقان به زبان پارسی و گویشی نزدیک به مازنی و گیلکی سخن می گویند. در خود طالقان، هرچه به سوی دامنه های بالاتر پیش رویم، گویش مردم به مازندرانی و گیلانی نزدیک تر می شود. برای مثال به تفاوت بیان دو جمله در سه منطقه توجه کنید:
1) «آن شانه را به من بده»:
الف) مازندران: «اون شانو هادی مَرَه»
ب) دیزان (بالا طالقان): «اون شانو هادی مَنَ»
د) دنبلید (میان طالقان): «اون شانو مُن هادی»

2) پدرم رفت سر زمین، ساعت 8 برمی گردد.
الف) مازندران: «پر بورده زمینی سر...»
ب) دیزان (بالاطالقان): «اَمَی پیَر بَشیَه زمینی سر، ساعت 8 هاگرده»
د) دنبلید (میان طالقان): «پیَرُم بیشی زمینی سر، ساعت 8 ویمی گردَه»
در این مثال، تفاوت میان لهجه ی طالقانی و مازنی چشمگیرتر است. جالب است بدانید که فعل «بَشیَن» بمعنای رفتن که در لهجه ی طالقانی وجود دارد، ویژه ی گویش گیلکی است.
تفاوت اندک گویش طالقانی با گویش های مازنی و گیلکی، و در عین حال، شباهت آن به هر دو گویش یادشده، ارتباط تاریخی این مردم با ساکنان شمال ایران را نشان می دهد و این گمانه را در ذهن نگارنده ایجاد می کند که طالقانیان پیش از دگرسانی و جدایی دو گویش مازنی و گیلکی از یکدیگر، از ساکنان شمال ایران جدا شده و به این منطقه نقل مکان کرده اند. 104 اثر تاریخی طالقان در سازمان میراث فرهنگی کشور ثبت شده است؛ طالقان از نظر محوطه های تاریخی ثبت شده در میان شهرستان های تابع استان تهران، مقام نخست (32 محوطه)، و از نظر تعداد آثار (104)، پس از ری، ساوجبلاغ، دماوند، فیروزکوه، و ورامین، مقام ششم را دارا است. پیشینه ی بعضی از این محوطه ها، مانند آثار موجود در حومه ی روستاهای نویز، جوستان، و دهدر، به هزاره ی نخست پیش از میلاد مسیح می رسد و این خود گمانه ی نگارنده را تقویت می کند.
 
تصوير

گردنه طالقان، تصویر پشت به طالقان

در ادامه، خاستگاه مردم طالقان (گیلان و مازندران) را از جنبه ی تاریخی مورد بازبینی قرار می دهیم:
حضور پنج قوم «آمرد»، «تپور»، «گیل»، «دیلم»، و «تالوش» در شمال ایران، کهن ترین دانسته های ما درباره ی ساکنان آن سامان است. گفته می شود این قوم ها پیش از ورود آریایان در آن سرزمین ساکن بودند و پس از ورود ایشان، زبان و فرهنگ هند و اروپایی را پذیرفته اند. شهر «آمل» نیز زمانی «آمرد» نامیده می شد و همانگونه که «پرد» به «پل» تبدیل شد، «ر» در آمرد نیز به «ل» در آمل بدل و «د» در آخرِ واژه حذف شد. درضمن «تپور» و «تیپر» از نگاه معناشناسی، ارتباطی با کوهستان و نواحی بلند دارد. از این رو، باستان شناسان بر این باورند که تپوری ها در بخش های کوهستانی و «آمرد» ها در بخش های جلگه ای استان مازندران ساکن بوده اند. گفته می شود «گیل» ها نیز در بخش های ساحلی و «دیلیمیان» در بخش های کوهستانی استان گیلان (رودبار و...) سکنی داشتند. بالاخره اینکه، «تالوش» ها همان قومی هستند که یونانیان از آنان با نام «کادوسیان» نام می برند و شاید با شهر و گویش تالش ارتباطی داشته اند. در اساطیر کهن ایرانی آمده است که فرماندهی بنام «گیل» در نیروی دریایی ارتش ایران، کشتی های طوفان زده ی ایرانی را از یونان به کشور بازگرداند و نزد داریوش بزرگ آورد.

تپه مارلیک
مارلیک منطقه ای در شرق سپیدرود و در 15 کیلومتری شهرستان رودبار است. منطقه ی باستانی مارلیک، نخستین بار در سال 1340 با همکاری دانشگاه تهران و اداره باستانشناسی مورد کاوش قرار گرفت و آنچه یافت شد، حاکی از وجود تمدنی 3000 ساله در آنجا داشت. گورستان مارلیک نیز از آن تمدن چیزهایی به ما آموخت. از آن جمله:

1.اهالی مارلیک صنعتکار و در زمان خود بسیار پیشرفته بوده اند. اشیای کشف شده و جنس آنها گواه این مدعا است.
2.اهالی مارلیک به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشتند و این از دفن انواع اشیا همراه با مردگان پیداست.
3. جنس بسیاری از اشیای کشف شده در مارلیک از طلا، نقره، برنز، سرامیک، و عقیق است. این یعنی مردمان صاحب تمدن یادشده، افرادی ثروتمند بوده اند.

به نظر من اگر کسی بگوید اهالی مارلیک نسبتی با آریاییان داشته اند سخن به گزاف نگفته است. گذشته از شباهت صنعتی، وجود عناصری چون «شیر»، «اسب یا گاو بالدار»، و... در آثار مارلیک بسیار شبیه به چیزهایی است که ما در تخت جمشید هم داریم. به بقایای این ظرف طلای مارلیک توجه کنید:


نکته ی دیگری که توجه مرا به خود جلب کرده، نام «مارلیک» است. در مورد این نام 2 نظر وجود دارد:
الف) مارلیک از «مار» گرفته شده و این بدلیل وجود مارهای بسیار در این منطقه بوده است.
ب) مارلیک از 2 بخش «مار» (دگرگون شده ی آمرد) + «لیک» (یعنی قوم) تشکیل شده و یعنی «قوم آمرد».

با توجه به اینکه آمردان احتمالا در مازندران بوده اند، بسیاری ترجیح می دهند در مورد معنای نام مارلیک احتمال «الف» را بپذیرند. اما من نظر دوم را هم قابل تامل می دانم؛ چراکه نام باستانی سپیدرود «آمارد» بوده است و این نشان از گستره ی تاثیر آمردها تا تپه ی مارلیک می تواند داشته باشد.
 
تصوير

روستاهای طالقان، بطور معمول، هسته ای از خانه های
روستایی و باغ های پیرامونی را شامل می شود.


کوچ به طالقان
برخی تاریخ نویسان گفته اند که فرهاد اول، پادشاه اشکانی، آمردها را از منطقه ای که امروز «مازندران» نامیده می شود کوچاند و به سرزمین های شرق «ورامین» آورد. این دیدگاه را من با توجه به وجود آبادی هایی چون «آرادان» و «گِلی یِرد» در مازندران وشباهت آنها با آردکان و گیلیرد در طالقان و... قابل تامل می دانم. به هر روی، پس از خروج یا ضعف آمردان، تپوریان قدرت را بدست گرفتند و منطقه به نام آنان «تپورستان» نامیده شد. تپورستان، همچون بسیاری دیگر از ولایات ایران در دوران اشکانی، بصورت ملوک الطوایفی و نیمه مستقل از دولت اداره می شد، اما در زمان ساسانیان، کمابیش، زیر کنترل دولت مرکزی بود و سکه هایی نیز به نام همان منطقه ضرب شده است. در زمان «اردشیر بابکان»، بنیانگذار سلسله ی ساسانی، فردی بنام «گشنسپ» بر تپورستان، گیلان، رویان، و دماوند حکومت داشت. پس از انقراض آل گشنسپ، «کیوس» که گفته می شود مذهب مزدکی داشت برای 7 سال در راس قدرت بود و سپس، «خسرو انوشیروان» او را از ترس گسترش آیین مزدک برکنار کرد و «زرمهر» را جایگزین نمود. آل زرمهر تا هنگام حمله ی اعراب در آن منطقه حاکم بوده اند و پس از آن نیز با تازیان مقابله کردند.
پس از حمله ی تازیان، عرب ها «تپورستان» را «طبرستان» نامیدند. مردمان سرزمین های شمالی ایران، بسیار به دولت و آیین گذشته شان پایبند بودند و سالها در مقابل تازیان عرب مقاومت کردند. در میان ایشان، دیلم ها بیش از دیگر اقوام شمالی در مبارزه با عرب ها مشهورند. این قوم آنچنان عرب های مهاجم را به چالش کشید که تازیان ناگزیر به خلق روایت ها و حدیث های دروغین برای جلب کمک از دیگر مسلمانان روی آوردند. برای مثال روایت شد که پیامبر اکرم (ص) جنگ مسلمانان با دیلمان را پیشگویی کرده بود و فرموده بود: «قزوین دری است از درهای بهشت. با دیلمان جنگ می کنند؛ شهدای آنجا مانند شهدای بدر هستند»

در روایت دیگری که البته راوی مستند دارد و درست به نظر می رسد، «احمد بن ابراهیم دورقی» به نقل از «خلف بن تمیم» به نقل از «رائده بن قدامه» به نقل از «اسماعیل» به نقل از «مره» می گوید: «علی بن ابیطالب (رضی الله عنه) فرمود از شما هرکس از جنگ با معاویه کراهت دارد، عطا بستاند و به جنگ دیلمان رود. پس چهار هزار یا پنج هزار از جنگ با معاویه روی بگرداندند و من یکی از آنان بودم؛ ما همه عطا خود گرفتیم و به دیلمان شدیم.»

حتی سالها پس از حاکمیت خلیفه ی عرب بر تمام ایران، ساکنان شمال هر از گاهی دست به شورش علیه تازیان می زدند. چنانکه «ابن واضح یعقوبی» در شرح دوران «ابوجعفر منصور عباسی» می نویسد: «مردم طالقان شورش نمودند و (خلیفه ی عباسی) «عمر بن علاء» را بر سر آنان فرستاد و او طالقان و دنباوند و دیلمان را فتح کرد و از دیلمان اسیران بسیار گرفت و...»
می توان حدس زد که نام طالقان از زمان تسخیر آن منطقه از «تپورستان و گیلان» بکار رفته است. «تل»، به احتمال از زبان عربی، وارد زبان فارسی شده است. این واژه هم اینک در گیلان و مازندران به منطقه ای به نسبت بلند گفته می شود؛ با این حال، مردم طالقان از دیرباز، «بلندترین» منطقه را «تل» می نامیدند. برای مثال یک طالقانی به بالاترین منطقه از روستای خود ممکن است بگوید: «تَلی سر» (سر یا بالای تل). به هر روی، «طالقان» شکل عربی شده ی «تلکان»، یعنی «سرزمین پر کوه» است.

نام طبرستان، برخی گفته اند تا زمانی سلجوقیان، و برخی گفته اند تا هنگام حمله ی مغول به ایران بر منطقه بود و سپس نام «مازندران» رایج شد. «مازندران» گویا با دیوهای «مازنی» که مسکن شان در آن سامان بوده ارتباط دارد. به یاد داشته باشید که «دیو» در زبان اصیل هند و اروپایی به گروهی از خدایان اطلاق می شده است و زرتشت با معرفی «اهورامزدا»، بعنوان خدای یکتا، «دیوان» را گمراه کنندگان بشر نامید و معنای منفی دیو در فارسی امروز هم برگرفته از آموزه های زرتشت است. هنوز هم این واژه (دیو) با اندکی تفاوت در گویش، در بسیاری از زبان های خانواده ی هند و اروپایی به معنای «خدا» بکار می رود:
فرانسوی: dieu
اسپانیایی: dios
ایتالیایی: dio

به هر حال مازندران را می توان اینگونه تجزیه نمود:
ماز: بزرگ، این واژه در زبان پهلوی بصورت «مَس» در آمده؛ زرتشتیان هنوز هم به مادربزرگ «مِمس» و به پدربزرگ «بامس» می گویند.
اندرا (ایندرا): خدای جنگجو و حاکم آسمان و باران در باور آریاییان کهن.
با این ترتیب، مازندران یعنی سرزمین خدای باران یا سرزمین ایندرای بزرگ.

درباره نام «گیلان» واقعا چیز قاطعانه ای نمی توانم بگویم. عده ای گفته اند گیل یعنی شجاع و قهرمان! عده ای هم گفته اند که گیلان شکل دگرگونه شده ی «ورنه» است!! ورنه نامی است که اوستا به منطقه شمال ایران داده و معنی آن «پوشیده از جنگل» است. اما بالاغیرتا این هیچ ربطی به گیلان ندارد. «-ان» در این نام پسوند مکانی است و باید به دنبال معنای گیل بود. همین قدر مسلم است که:
الف) گیل، چنانکه در بالا گفته شده، نام قومی در شمال ایران بوده است.
ب) گیل، نام یکی از فرماندهان نیروی دریایی ایران در زمان داریوش بوده است.
پ) در زمان ساسانیان استان گیلان را «استان دیلمان» می نامیدند؛ نام گیلان بعدها و شاید پس از تار و مار شدن دیلمان بوسیله اعراب جایگزین شد.

اکنون به بررسی واژگانی روستاهای طالقان می پردازیم:

روستاهایی با پسوند «-ان»:
پسوند «-ان» در زبان فارسی، می تواند بعنوان نشانه ی مکان و موطن بکار رود. چنانکه «ایران» سرزمین آریایی ها، «یونان» سرزمین ایونیایی ها، «گیلان» سرزمین گیل ها، و... است. در طالقان نیز «-ان» در نامگذاری روستاها همین نقش را ایفا کرده است.
 
تصوير

بالاطالقان، گله گاو یا بقول طالقانی ها گوگل (Gow Gal)

گوران (گور + ان):
گور در زبان پارسی، با معنای آتش پرستانی که به آیین زرتشت باشند بکار رفته است. باباطاهر می گوید:
اگر گوریم و ترسا و ور مسلمان به هر ملت که هستیم از تو ایمان
در طالقان، روستای دیگری بنام «سفیدگوران» هم وجود دارد که این هر دو روستا، به احتمال، با آبادی «گور سفید» در شمال شرقی استان تهران و در همسایگی مازندران نسبتی دارند. باز به احتمال، جامه ی سپید زرتشتیان در این نام گذاری دخالت داشته است.
هنوز هم آثار زرتشتیان طالقان، مانند گورستان گبریان در 5 کیلومتری شمال شرق روستای نویز شهره است.

خوران (خور + ان):
در زبان پهلوی به خورشید، «خور» گفته می شد. فردوسی می گوید:
بدین هرچه گفتی مرا راه نیست خور و ماه از این دایش آگاه نیست
«خور» به معنای محل طلوع آفتاب و «مشرق» نیز بکار رفته است. چنانکه ما نام «خراسان» را در شرق ایران داریم.
نکته ی شایان توجه این است که ایرانیان باستان به خورشید اهمیت بسزایی می داده اند. به هر روی، «خوران» را می توان «سرزمین خورشید» نامید.
در حومه ی روستای «دنبلید»، منطقه ای در همسایگی «دیو لَن کمر» و «گُردِوینی» وجود دارد که «خوران دشت» نامیده می شود و به معنای دشت خورشید است.

مهران (مهر + ان)
«مهر» و «محبت» در باور ایرانیان باستان بسیار ارزشمند بوده و در آیین مهر تجلی یافته است. علامه طباطبایی می گوید:
همی گویم و گفته ام بارها بود کیش من مهر دلدارها
پرستش به مستی است در کیش مهر برونند زین حلقه هشیارها
با بررسی آیین مهر در می یابیم که «میترا» (نماد و خود مهر) در «خورشید» تجلی می یافته و این، ارتباطِ معنایی مهران و خوران را نیز آشکار می کند. برای آشنایی بیشتر با «مهر» به کتاب «سه زن»، اثر نگارنده ی همین مقاله، فصل های «آیین مهر» و «زن در آیینه ی اسطوره» مراجعه فرمایید.

آردکان {Ardekan} (آراد + ک + ان)
«آراد» نام فرشته ای در باور ایرانیان باستان و نام بیست و پنجمین روز از هر ماه بوده است. بعلاوه واژه «اردا» در زبان پهلوی بمعنای پرهیزگار و درستکار بوده است. «ک» هم چنانکه در ادامه خواهیم دید، پسوند مکان ساز بوده است. پس در اینجا ما با 2 ترکیب سر و کار داریم. این ترکیب دوتایی در نام طالقان نیز دیده می شود: (تل + ک + ان)

خیکان (خی + ک + ان)
خیکان را می توانیم «خیک + ان» هم در نظر بگیریم. در اینصورت، «خیک» بمعنای ظرف پنیر و ماست و نیز بمعنای شکم است. می گویند در گذشته، چون انتقال شیر از بالاطالقان به بخش های پرجمعیت میانی دشوار بود، ابتدا آنرا به پنیر و ماست تبدیل می کردند و سپس به بازارهای یادشده می بردند. هنوز هم پنیر بالاطالقان معروف است. از سوی دیگر، «خی» در فارسی بمعنای «چراگاه» و «چمنزار» هم بکار رفته است. این معنای اخیر با نام روستا ارتباط دارد و مانند آردکان، دو پسوند مکانی (ک و ان) بدان افزوده شده است.

اسفاران (اسفار + ان)
«اسفار پسر شیرویه»، از فعالان استقلال ایران و از شخصیت های برجسته ی مخالف حکومت اعراب در اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری بود. او که لاریجانی و از قبیله ی «ورداوند» بود، طبرستان، گیلان، و بخش هایی از سرزمین های زیر نفوذ تازیان را تسخیر کرد. اسفار، در نهایت، بوسیله ی یکی از سرداران خود بنام «مرداویج»، بنیانگذار سلسله ی آل زیار، در طالقان دستگیر و کشته شد. گویا مرداویچ، نواده ی ارغش (حاکم گیلان در زمان کیخسرو) بوده است. تاریخ نویسان در وصف حال اسفار و مرداویج نوشته اند که هیچکدام اعتقاد مذهبی درستی نداشتند و گویا در باطن زرتشتی بوده اند. به هر روی، مردم مسلمان طالقان، به اسفار به دیده ی یک مبارز ملی و حامی استقلال ایران می نگریستند. در همسایگی طالقان، منطقه ای است که «زیاران» نامیده می شود و باید با «آل زیار» رابطه ای داشته باشد.
 
تصوير

باغ های پیرامون شهرک (مرکز طالقان)

پراچان (پراچ + ان)
«پراچَن»، بصورت مصدر و با معنای «پریدن» و «پر گرفتن» در گویش گیلکی بکار می رود. این معنا احتمالا به جدا شدن اهالی پراچان از شمال ایران اشاره دارد. شایان ذکر است که «پراچان» بالاترین روستای طالقان و نزدیکترین آبادی به مازندران است.
دکتر هانس بوبک، استاد دانشگاه و زمین شناس اتریشی در سال 1934 ضمن ترسیم نقشه ای علمی از علم کوه، کلیه ی قله های مشرف به هزارچم را با استفاده از لهجه ی اهالی پراچان طالقان و با کمک راهنمایان محلی نامگذاری نمود.

اوچان (اوچ + ان)
«اوچَِن»، بصورت مصدری به معنای «برچیدن» است. در لهجه ی گیلکی، «اوچین» به معنای «برگزین» بکار می رود. می توان روستای اوچان را «سرزمین برگزیده» دانست.

آسکان (آسک + ان)
«اسک» نام طایفه ای بزرگ در شمال ایران بوده است. همچنین منطقه ای در نزدیکی آمل هم وجود دارد که اسک نامیده می شود.
همچنین «آسک» احتمالا ریشه ی «آسکون»، یعنی دریای مازندران است. قاآنی می گوید:
چه مایه دارد در پیش طبع او دریا چه پایه دارد در نزد آسکون فرغز
فرغر یعنی «جوی آب».
همچنین ارزقی با اشاره به دریای خزر می گوید: «باد اندر او وزید ز پهنای آسکون...»
احتمالا «آسک» و «آسکون» از نظر معنایی با شهرستان «آبسکون» در نزدیکی گرگان در ارتباط است.

باریکان (باریک + ان)
واژه ی باریک در نام این روستا بدان سبب بکار رفته که منطقه ی مورد نظر، میان دو تپه ی مشرف به فشندک و زیدشت قرار دارد.

منگلان {Mangolan} (منگل + ان)
«مَنگُل» در زبان فارسی به مظهر قنات اشاره دارد.

دیزان (دیز + ان)
دیز در زبان پارسی به معناهای «دژ» (قلعه)، رنگ (مانند شبدیز) و «ظرف فلزی، پاتیل» (مانند دیزی و آبگوشت) بکار رفته است. بعلاوه بنا به یک روایت، در لهجه ی گیلکی به جفت در نوزادان هم دیز گفته می شود. به هر روی با توجه به موارد زیر، دیزان را می توان روستای دژ و ارگ نامید:
1)سابقه ی وجود دژ در روستای پراچان (بالاتر از دیزان)
2)کوه قلعه به ارتفاع 3187 متر که در 6 کیلومتری شمال دیزان (3 کیلومتری شمال پراچان) قرار دارد.

سگران {Sagran} (سگر + ان)
سگر در زبان پهلوی یعنی پر و اشباع شده. شاید این معنا به جمعیت آن روستا در آغاز پیدایش اشاره داشته و وجود روستای سگرانچال در زیر سگران هم ناشی از همین اشباع جمعیت بوده است.

اورازان {Orazan} (اوراز + ان)
جلال آل احمد می گوید «اورازان» احتمالا «آب ریزان» است، اما بعضی ها آنرا «افرازان» هم دانسته اند.
باید بگویم که من نظر آن بعضی ها را می پذیرم!! در چند متن اورازان را بصورت «Avrazan» دیده ام که این یعنی جای بلند و مرتفع. چنین معنایی در نام چند روستای دیگر طالقان هم دیده می شود. درضمن، اورازان در منطقه ای واقعا بلند و بالاتر از گیلیرد است و آنطور که آل احمد هم توضیح می دهد، به خاطر همین بالاتر بودن، میان اورازانیان و گیلیردیان بر سر آب رودخانه اختلاف بوده.

لهران {Lohran} (لهر + ان)
لهر (Lahar) در زبان هندی با معنای موج دریا و لهر (Lahr) در زبان اردو با معنای موج آب بکار می رود. با توجه به قانون تبدیل a به o در لهجه ی طالقانی و وجود رودخانه ای به همین نام که از کنار این روستا می گذرد، می توان میان روستای لهران و معنای یادشده ارتباط ایجاد نمود.


روستاهایی با پسوند «-ک»
پسوند «-ک» در زبان فارسی، می تواند بعنوان نشانه ی مکان بکار رود. چنانکه در نام های «انجیرک» در کرمانشاهان، «بادامک» در قزوین، «بیدک» در فارس و دماوند و... از این سازه ی واژگانی استفاده شده است.
 
تصوير

خانه ای ویلایی کنار رودخانه ی طالقان، جایی میان زیدشت و دنبلید

کلانک {Kolanak} (کلان + ک)
«کلان» و «کلون» بمعنای ابزاری در قفل درهای سنتی ایران در زبان فارسی بکار می رود، اما به نظر نمی رسد ارتباطی میان این مفهوم و نام روستای مورد نظر ما باشد. در لهجه ی طالقانی، آوای «اَ» در آغاز بسیاری از واژگان به «اُ» تبدیل شده است. برای مثال «berar» (برادر) در لهجه ی مازندرانی، بصورت «borar»، و «men» (من) بصورت «mon» تلفظ می شود. «کُلان» را هم اگر به فتح کاف بخوانیم، همان «کلان» در زبان فارسی می شود که واژگان «کلان شهر» (شهر بزرگ)، «کلانتر» (بزرگ تر) و... از آن گرفته شده است. کلانک را می توان «روستای بزرگ» نامید.

گیلنک {Gilnak} (گیلان + ک)
این روستا، در اصل، گیلَنَک (گیلان با لهجه ی شمالی) بوده و بعدها فتحه ی «لام» افتاده است. در اینجا از نظر ساخت شناسی واژگانی ما با سه تکواژ و دو ترکیب مواجه هستیم: یکی ترکیب «گیل» و «-ان» و دیگری ترکیب «گیلان» و «-ک». پیش از این نیز با نام «آردکان» که آنهم واژه ای دو ترکیبی است آشنا شده ایم.

اوانک {Avanak} (اوان + ک)
«اوان» به کسر الف در زبان فارسی، کوته شده ی «ایوان» است و به معنای «کوشک» و «کاخ» هم بکار می رود. همچنین روستایی بنام «اوان» در منطقه ی رودبار نیز وجود دارد که شاید ارتباطی میان آن و روستای اوانک در طالقان وجود داشته باشد.

شهرک (شهر + ک)
این منطقه مرکز طالقان است و چند سالی است که از نظر تقسیم بندی کشوری «شهر» اعلام شده است.

نویزک (نویز + ک)
نویزک در میان طالقان، احتمالا با روستای «نویز» در بالاطالقان ارتباط داشته و شاید مردمان نویز، به سوی جنوب کوچ کرده و نویزک را ساخته باشند.

روستاهایی با پسوند «-ه»
پسوند «-ه» در زبان فارسی، می تواند بعنوان نشانه ی اسم مکان بکار رود.

وشته {Voshteh} (وشت + ه)
اینجا نیز همانند قاعده ی آواییِ یادشده در توضیح «کلانک»، واژه ی «وَشت» بمعنای خوب و نیکو در لهجه ی طالقانی به «وُشت» تبدیل شده است. مولوی می گوید:
گفت ریشت شد سفید از حال گشت خوی زشت تو نگردیدست وشت

پرگه (پرگ + ه)
مصدر «پراکندن» در زبان پهلوی بصورت «پرگندن» بکار می رفته است و «پَرگ» ریشه ی «پراکندن» است. «پرگه» احتمالا به جدا شدن کوچ کنندگان طالقانی از اقوام شمالی اشاره دارد. ما این معنا را در واژه ی «پراچان» نیز مشاهده کردیم.

خچیره (خچیر + ه)
خچیر در لهجه ی طالقانی بمعنای «زیبا» است و برای مثال، طالقانی ها، دختر زیبا را «خچیره دَتَر» می نامند. معرب همین واژه در ادبیات فارسی بصورت «خجیر» بکار رفته است. چنانکه فردوسی می گوید:
به شاه جوان گفت زرتشت پیر که در کیش ما این نباشد خجیر

روستاهایی با پسوند «ج»
در فارسی، جایی ندیده ام که برای مکان، پسوند «ج» بکار برند. شاید «ج» کوتاه شده ی «جا» و شاید دگرگون شده ی «ک» باشد.

کولج {Koolaj} (کول + ج)
کول در لهجه ی گیلکی به معنای «تپه» و «جای مرتفع» است. این معنا با ویژگی های طبیعی کولج و بسیاری دیگر از روستاهای طالقان همخوانی دارد.

بزج {Bozaj}(بز + ج)
بز (Baz)، بر وزن گز، در فارسی به معنای پشته ی بلند و بلندی بکار می رود. شکل باستانی آن پژ بوده است. بزج را می توان مترادف کولج دانست. Baz بواسطه قانون تبدیل a به o در لهجه طالقانی (که نمونه های فراوان آنرا در همین مقاله می خوانید) به Boz تبدیل شده است.

روستاهایی با پسوند «د»
نام برخی روستاها، در اصل، بدون دال در آخر بوده و این «د» اضافی بعدها بدان افزوده شده است. چنانکه ما امروز هم بسیاری را می بینیم که «رودهن» و «بومهن» را «رودهند» و «بومهند» می نامند. این «دال» نه بخاطر اشتباه شدن با نام «هندوستان»، بلکه بخاطر ساده تر شدن بیان این جمله ی محاوره ای است که : «آیا اینجا رودهنه»؟ با افزودن «دال» به آخر نام، بیان این جمله آسانتر خواهد شد.

گیلیرد {Gilyard} (گیل + یار + د)
این روستا در اصل گیلیار، بمعنای «یار گیل» بوده و بعدها «د» به آخر آن اضافه شده است.

دنبلید {Donbelid}(دنبالی + د)
به نظر می رسد طالقانیان اولیه که از شمال شرق و شمالغرب وارد منطقه شده اند، دنبلید را انتهای شمالی در مرکز طالقان دانسته و آنرا دنبلی (یعنی انتها یا دنباله) نام نهاده اند. گفتنی است قدیمی های دنبلید، این روستا را دنبلی (بدون د) می نامند. چون در این مقاله به نام هایی مانند «گردوینی» و «دیو لن کمر» اشاره شده و این نام ها در حوزه ی روستای دنبلید است، بد نیست در اینجا به معنای آنها نیز اشاره ای کنیم:

دیولَن کَمَر {Divelankamar} (دیو + لَنگ + کمر)
این نام، در اصل به سنگی بسیار بزرگ و تخت در مسیر روستای دنبلید گفته می شد. موقعیت سنگ یادشده، به گونه ای بود که گویا از بالای کوه به زیر افتاده است. این سنگ چندین سال پیش برای بهینه سازی راه، منفجر شد و دیگر وجود خارجی ندارد، اما حتی من کاملا آنرا به یاد دارم. طالقانی ها به تخت سنگ بزرگ «کمر» می گویند و دیو لنگ کمر را می توان صخره ی «پای دیو» نامید.

گُردِ وینی {Gordevini}
با توجه به همجواری این منطقه با سنگی که «پای دیو» نامیده می شد، از واژه ی «گرد» (پهلوان) در این نام می توان برای بررسی معنایی آن استفاده کرد. حتی با توجه به خاک رس بسیار س